بر سر در کاروانسرایی
تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمایم این خبر را
از مخبر صادقی شنیدند
گفتند که واشریعتا ، خــلق
روی زن بی نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد
تا سر در آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق
می رفت که مومنین رسیدند
این آب آورد ، آن یکی خاک
یک پیچه ز گل بر او بریدند
ناموس به باد رفته ای را
با یک دو سه مشت گل خریدند
چون شرع نبی از این خطر جست
رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده ای بود ، خلق وحشی
چون شیر درنده می جهیدند
بی پیچه زن گشاده رو را
پاچین عفاف می دریدند
لب های قشنگ خوشگلش را
مانند نبات می مکیدند
بالجمله تمام مردم شهر
در بحر گناه می تپیدند
درهای بهشت بسته می شد
مردم همه می جهنمیدند
می گشت قیامت آشکارا
یک باره به صور می دمیدند
طیر از و کرات ووحش از جحر
انجم ز سپهر می رمیدند
این است که پیش خالق و خلق
طلاب علوم رو سفیدند
با این علما هنوز مردم
از رونق ملک نا امــیــدنــد ؟ !!
ایرج میرزا
هر آنی که به سوی فردا میرویم نوید روزی نو و گاهی تازه می رسد آرمان نوروزی زیبا و گلشن آرمانی ما را برای در آغوش گرفتن فردا بی تاب می کند آرزو می کنیم سالی که پیش روی ماست مالامال از پیروزی و بهروزی باشد
نوروزتان شاد باد
آریا آزاد
کی گفته ایرانیها خرافاتی تشریف دارن
بابا همه مردم ما روشن فکر تشریف دارن
توجه داشته باشید نوشته چاپ چهلم

من که با دیدن این مانکن گرامی یاد کولی های اسپانیا افتادم همون دوستای جیبسی کینگ
سال و محل تولّد: 1313 خورشیدی تهران
سال و محل وفات: 1345 خورشیدی تهران
فروغ فرخزاد شاعر معاصر در سال 1313 شمسي در تهران به دنيا آمد. فروغ پساز پايان كلاس سوم دبيرستان به هنرستان بانوان رفت . خياطي و نقاشي ياد گرفت. درشانزده سالگي به پرويز شاپور يكي از بستگان مادرش كه پانزده سال از او بزرگتر بود دل باخت و عليرغم مخالفت خانواده با او ازدواج كرد و به اهواز رفت; ولي كمتر از دو سالبعد از همسرش طلاق گرفت و بهتهران بازگشت .

فروغ شاعري را از هفت سالگي آغاز كرد و نخستين مجموعه شعر او در سال 1331چاپ شد. دومين مجموعه شعر فروغ (ديوار) در بيست و يك سالگي اين شاعر چاپ شد و بدليل برخي گستاخيها و سنت شكني ها مورد نقد و سرزنش ادیبان قرار گرفت. فروغ فرخزاد يك سال بعد عليرغم ملامت شخصيتهاي ادبي، سومين مجموعه شعر خود بنام عصيان را چاپ كرد; اين سه مجموعه شعر اشعاري بودند زنانه ، سركش، رومانتيك وبحث انگيز.
فروغ سپس جذب فعاليتهای سينمائی شد و در سال 1338 براي مطالعه و تجربه سينما به انگلستان رفت. وي پس از بازگشت در سال 1341 فيلم مستندي از جذاميان تبريز بنام ( خانه سياه است) تهيه كرد كه اين فيلم در سال 1342 برنده جايزه بهترين فيلم مستند فستيوال اوبرهاوزن ايتاليا شد. مطالعات عميق فروغ فرخزاد در زمينه سينما و فيلمبرداري و آشنائي با نويسندگانمعاصر سبب شد كه وی در اواخر عمر كوتاه خود نگرش ديگريی نسبت به هنر، شعر وجامعه پيدا كند. اين تحول فكری به اندازهاي بود كه شاعر چهارمين مجموعه شعر خودرا (تولدي ديگر) نام نهاد كه داراي روح و حالتی متفاوت از قبل و مملو از اشعار اجتماعی و انتقاديی بود. مجموعه تولدي ديگر دنيای تفكرات اين شاعر جوان را به گونهای نويننشان می داد و فروغ پس از چاپ اين مجموعه، از آثار شعری گذشته خود اظهار تأسف كرد و اين اشعار را بيان سادهای از جهان بيرون خود ناميد. فروغ فرخزاد در سال 1343 به ايتاليا،آلمان و فرانسه سفر كرد و در اين ايام كه در داخل و خارج از ايران به شهرت خاصیدست يافته بود، سازمان فرهنگي يونسكو فيلم نيم ساعتهای از زندگي او تهيه كرد. فروغ در روز دوشنبه 24 بهمن 1345 دراثر سانحه تصادف رانندگي در سن سی ودو سالگی در گذشت
روزنه
کاش در دهکده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی یود
کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب
روی شفاف تزین خاطره مهمانی بود
کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد
قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود
کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود
مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود
چه قدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود
کاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود
کاش اسم همه دخترکان اینجا
نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود
کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
کاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود
با تشکر از اکرم
چرا باید زیبایی در بند باشه؟
چرا زشتی باید نماد . . . . باشه؟
زیبایی گناه است و زیبارویان در زندان پلیدی